از بهزادخواجوات دربارهی شعر احمدرضااحمدی
«...شعر احمدی شعری شرقی است که رويهای عرفانی پيش میگيرد تا بیتوجّه به ماهيت و اتّفاقات جهان پيرامون به هستی هر چيز، از منظر سلوکی احساسی بنگرد. در شعر احمدرضا احمدی خواننده با وجود تعبيرات نو به نو و متراکم احساس نمیکند که در جادهای مستقيم به پيش میرود، بلکه خود را در دايرهای چرخنده میبيند که در اين دايره، مثل فلک دوّار، اشيا و پديدههای گوناگون، نو به نو میآيند و میروند. اين چرخندگی دوّار از قضا تبيينکنندهی جهانبينی معرفتمدار شاعر است که به جای برخورد عقلايی با مخاطب و سويههای مضمونی و روشنگری، بر آن است که او را در جهان دستچين خود غوطه دهد و با او در بیحرفی سخن گويد...»
پوشيده و آسان
به تو میپيوستم
هنگام که يک قطره باران
بر ملافههای کهنه میچکيد
و معنی دريا میداد...
برگرفته از:
نافه، عصرپنجشنبه، شمارهی79و80، دی1383، (نقلبهمضمون).
