ازدکترمحمّدصنعتیدربارهیگوشهایازویژگیهایشعر"احمدرضااحمدی"
«...در ناپايدارترين لحظات تصويری، حضور اقيانوس نمادين مانند حضور استعاره و نماد به مثابهی پرسته (fetish) نيست. در زبان گذشته شاعر با استعاره و نماد رابطهای پرستهبازانه داشت، از استعاره لذّت جنسی میبرد، بخشهايی از ابژه را در استعارهای برای بيان آن برمیگزيد، ولی در شعر احمدی ابژه سيلان دارد، بیمرز و روان به سوژه يعنی به «من»شاعر نشت میکند:
يک شاخه با تصوير پرنده
يک پرنده با تصوير شاخه
روی ديوار کنار رودخانه با چاقو
چاقوی تيز و رنگپريده حک شده بود
پرندهی تصوير
از زخم چاقو مُرده بود.
شاعر میتواند در ذهنيت خود، تصوير و بازنمود ذهنی را بههم وصله کند. يک شاخهی واقعی به تصوير پرنده میچسبد و يک پرندهی واقعی به تصوير شاخه. و روی زمينهی ديوار کنار رودخانه نصب میشود تا چاقويی تيز، پرنده را زخم زند، خون از تن پرنده میرود، ولی چاقو رنگپريده است. در اينجا نه تنها به قول ژاک لکان زنجيرهای از نشانگرها را میبينيم که در آن هر نشانده (مدلول=معنی) جای خود را به نشانگر ديگر داده است، بلکه مرزهای هر نشانگر باز است. ابژهها سيلان دارند و بهجای هم مینشينند. حتّی خصوصيّات جزئی آنها به ابژهی ديگر منتقل میشود. مانند رنگپريدگی پرنده که تبديل به رنگپريدگی چاقو میشود.
میبينيم که نه تنها خصوصيّات ابژهها، بلکه کارکرد آنها جابهجا شده است درست مثل جابهجایی و تراکمی که در رؤيا رخ میدهد...»
برگرفته از:
گفتههایدکترمحمّدصنعتی(روانپزشکوتحليلگرادبيّات)درنشستکتابماهادبیّاتو
فلسفهباعنوانکارنامهییکشاعرکهبهبررسیشعراحمدرضااحمدیاختصاصداشت،
باویرایشوتلخیص.
